حسین عباسی اقدم
معماری هژمونی در عصر بی ثباتی: جنگ هیبریدی به مثابهی ضرورت سرمایه
تهران رسانه | تنش میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده آمریکا میدان آزمونی است برای چگونگی بازتولید نظام جهانی در عصر پساقیمت.
با گذر نظام سرمایهداری به مراحل پیچیدهتر و بحرانیتر خود، مفهوم جنگ دستخوش دگردیسی عمیقی شده است. آنچه امروز به عنوان جنگ هیبریدی (Hybrid Warfare) شناخته میشود، یک رویداد مقطعی یا یک استراتژی نظامی صرف نیست، بلکه به نوعی شرایط زیست در بستر نظام سرمایهداری متأخر تبدیل شده است. جنگ هیبریدی فراتر از یک استراتژی نظامی سنتی، نوعی گذار از نبرد میدانهای فیزیکی به نبرد ساختارهای ادراکی و زیرساختی است. ماهیت این جنگ، در واقع در همآمیختگی ابزارهای غیرنظامی از جمله حملات سایبری، عملیات روانی، سرویسهای اطلاعاتی - امنیتی و فشار اقتصادی با توان نظامی کلاسیک نهفته است. برخلاف جنگهای سنتی که هدفشان تصرف خاک است، هدف جنگ هیبریدی، فروپاشی انسجام اجتماعی و از بین بردن امنیت هستیشناختی جوامع است. در واقع، ماهیت این جنگ، از نوعی جنگ در سایه است که مرز میان صلح و تقابل را از میان میبرد. در این پارادایم، هدف اصلی، تضعیف توان تصمیمگیری رقیب از طریق ایجاد آشفتگی در لایههای معنایی و مفهومی واقعیت است. این امر دقیقاً همان جایی است که جنگ هیبریدی با ساختار حاکم بر جهان پیوند میخورد.
واکاوی تنشهای اخیر میان ایران، ایالات متحده امریکا و اسرائیل، نشان میدهد که چگونه این درگیریها، فراتر از تقابلهای ژئوپلیتیک، کارکردی حیاتی در بازتولید نظم مسلط جهانی ایفا میکنند. از منظر نئومارکسیستی، جنگ هیبریدی ابزاری برای انباشت سرمایه و حفظ هژمونی است. در تقابلهای پیچیدهی خاورمیانه، ناامنی به خودی خود به یک کالای استراتژیک بدل شده است. در حالی که رسانهها بر ابعاد نظامی این درگیریها مانند: حملات سایبری، تحریمها و عملیاتهای موشکی تمرکز دارند، تحلیل انتقادی آشکار میسازد که این تلاطمات چگونه به تداوم مجتمعهای نظامی - صنعتی کمک میکند. در ایالات متحده امریکا، تداوم تنش با ایران، توجیهگر بودجههای کلان دفاعی و حفظ سلطه بر بازارهای انرژی است؛ در اسرائیل، بحرانهای مداوم امنیتی به ابزاری برای انسجامبخشی داخلی و سرکوب تناقضات طبقاتی درونی تبدیل شده است.
در این معادله، حقیقت قربانی اصلی است. به تعبیر آنتونیو گرامشی (1937-1891) فیلسوف و رهبر حزب کمونیست ایتالیایی، قدرت تنها بر پایهی زور نیست، بلکه بر پایهی رضایت و کنترل روایتها استوار است. جنگ هیبریدی در خاورمیانه، با دستکاری ادراک تودهها، اجازه نمیدهد که مسائل اساسی ساختاری نظیر نابرابری اقتصادی، تورم و بحرانهای معیشتی که ناشی از ذات سرمایهداری است، در کانون توجه عمومی قرار گیرد. در واقع، این درگیریها با ایجاد فضای دشمنانگاری همیشگی، ساختارهای سیاسی را از پاسخگویی به مطالبات اجتماعی طبقات فرودست معاف میکنند.
علاوه بر این، با اتکا به نظریهی سرمایهداری نظارتی شوشانا زوبوف (1951) روانشناس اجتماعی امریکایی میتوان دریافت که چگونه زیرساختهای دیجیتال، در خدمت این جنگ هیبریدی در منطقه قرار گرفتهاند. پلتفرمهای اطلاعاتی، از دادههای حاصل از این تنشها برای جهتدهی به افکار عمومی استفاده میکنند. هر خبر فوری یا تحلیل جهتدار، قطعهای از پازل بزرگتری است که هدفش صلح نیست، بلکه مدیریت بحران برای حفظ جریان سود و استمرار قدرت است.
در نهایت، تنش میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده امریکا را نباید صرفاً در قالب تقابلهای سیاسی کلاسیک تحلیل کرد. این نبرد، میدان آزمونی است برای چگونگی بازتولید نظام جهانی در عصر پساقیمت. در این سیستم، جنگ هیبریدی به مثابهی یک ضرورت ساختاری عمل میکند تا با تبدیل تهدیدات امنیتی به موتورهای محرک اقتصاد سیاسی، مانع از فروپاشی هژمونی حاکم شود. آنچه در خاورمیانه میگذرد، تکرار مداوم یک چرخه است؛ چرخهای که در آن، صلح به حاشیه رانده میشود تا چرخدندههای نظامی - اقتصادی، همچنان به کار انباشت سرمایه ادامه دهند.
- سه شنبه 1405/07/07 11:41
- گروه خبری : تریبون
- کد خبر : 9405
- چاپ
- منبع : تهران رسانه
